بوقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوقی . (اِ) قسمی گل زینتی . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ قنطوریون غلیظ است . (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
بوقی . (ص نسبی ) بشکل بوق . ♦ کلاه بوقی ؛ کلاه بلند که بن آن گشاده و سر آن تنگ بوده است . (یادداشت بخط مؤلف ). ۩ آنکه کلاه بصورت بوق دارد. ♦ بوقی کردن کلاه کسی را ؛ با زدن، شکل کلاه او را تباه و بدصورت وشکسته کردن . (یادداشت بخط مؤلف ).