بوقماش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(قُ) [ ع. ابوقماش ] (اِ.) نک بوقَتَب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(قُ) [ ع. ابوقماش ] (اِ.) نک بوقَتَب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوقماش . [ ق ُ ] (اِ مرکب ) : طاعت و احسان و علم و راستی را برگزین گوش چون داری به قول بوقماش و بوقتب . ناصرخسرو. در فرهنگها قماش را به معنی ردی و هیچکاره از هر چیزی و مردم فرومایه و ناکس آورده اند. و ابوقماش و بوقماش دیده نشد. ظاهراً بوقماش ساخته ٔ خود شاعر است، به معنی خر و گاو یا ستور مطلق و مجازاً احمق و ابله و سفیه به تناسب بوقتب .