بوقبیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوقبیس . [ ق ُ ب َ ] (اِخ ) نام کوهی در قرب و جوار مکه ٔ معظمه . (غیاث ) (آنندراج ) : شاه را بین کعبه ای بر بوقبیس چون کمیتش زیر ران آمد برزم . خاقانی . بهر ثبات ملک چنین کعبه ٔ جلال از بوقبیس حلم خود ارکان تازه کرد. خاقانی . از سلسله ٔ مصاف ریزان شد قله ٔ بوقبیس ویران . نظامی . جبل الرحمة زآن حریم دریست بوقبیس از کلاه او کمریست . نظامی . رجوع به ابوقبیس شود.