بوع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوع . [ ب َ / ب ُ ] (ع اِ) و بضم اول نیز ارش . ج، ابواع . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). باع . (اقرب الموارد). و رجوع به باع و ماده ٔ قبل شود.
بوع . [ ب َ ] (ع مص ) قولاچ کردن به چیزی .(منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ اندازه گرفتن ریسمان به اندازه ٔ کشیدگی دو دست (باع ). (از اقرب الموارد). و رجوع به باع شود. ◄ فراخ دست شدن به مال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گشاده دست بودن . (از اقرب الموارد). ◄ گام فراخ نهادن اسب در رفتار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ جای هموار در دره ٔ تنگ کوه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بوع . (ع اِ) استخوانی که زیر انگشت ابهام پااست . (از اقرب الموارد). ◄ لایعرف کوعه من بوعه ؛ مثل یضرب لتمام الجهل . (از اقرب الموارد).