بوص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوص . [ ب َ ] (ع مص ) پیش گرفتن و تقدم نمودن . ◄ بشتافتن . ◄ گریختن . ◄ پوشیده شدن . ◄ ستهیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مانده گردیدن . (ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) سیر سخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ماندگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). به این معنی به ضم هم آمده . (منتهی الارب ). ◄ عجیزة... و منه قوله : عریضة بوص ؛ اذا ادبرت . (اقرب الموارد). و رجوع به ماده ٔ بعد شود. ◄ بعد. (اقرب الموارد).
بوص .(ع اِ) رنگ . یقال : تغیر بوصُه ُ. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). رنگ و لون . (ناظم الاطباء). ◄ سرین و نرمی گوشت آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). عجیزة. ج، ابواص . (اقرب الموارد). عَجُز و سرین و نرمی پیه عجز. (ناظم الاطباء). ◄ بار نباتی است . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نوع گوسپند و ستور.ج، ابواص . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).