بوخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوخ . [ ب َ ] (ع مص ) فرونشستن آتش و خشم یا حرارت و تب . سست شدن گرما و آتش و خشم و تب . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ مانده شدن کسی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بماندن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ پدید آمدن راز و یعدی بالباء. (المصادر زوزنی چ بینش ص ٦٣).
بوخ . (ع اِ) درهمی کار. (منتهی الارب ) (از آنندراج ).