بوتراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوتراب . [ ت ُ ] (اِخ ) کنیت حضرت علی علیه السلام، چرا که روزی آن جناب در حالت غم و غصه بر زمین مسجد استراحت فرمودند، پیغمبر (ص ) آمده رخسار و اندام ایشان را از خاک، گردآلوده دیده، از راه شفقت برای بیدار کردن فرمود: قم یا اباتراب . از آن روز این کنیت مقرر گشت و به آن کنیت تفاخر میکرد. و بوتراب در اصل ابوتراب است که فارسیان الف را اکثر حذف میکنند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : که شود سخت زود دیو لعین زیر نعلین بوتراب تراب . ناصرخسرو. به بوتراب که شاه بهشت و کوثر اوست فدای کعب و ترابش کواعب و اتراب . خاقانی . شاه چو صبح دوم هست جهانگیر از آن هم دل بوالقاسم است، هم جگربوتراب . خاقانی . رجوع به ابوتراب شود.