بوانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوانی . [ ب َوْ وا ] (ص نسبی ) منسوب به شعب بوان، که جایی است در شیراز و قریه ای است نزدیک دروازه ٔ اصفهان . (الانساب سمعانی ). نسبتی است به دو موضع، یکی شعب بوان درشیراز که به فراوانی آب و اشجارش معروف است . و دیگرقریه ای است به دروازه ٔ اصفهان . (از لباب الانساب ).
بوانی . [ ب َ ] (ع اِ) (از «ب ن ی ») ج ِ بانیة. مؤنث بان . (از اقرب الموارد). استخوانهای سینه که بکمان زه کرده ماند و دست وپایهای ناقه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). استخوانهای جناغ سینه و ساق پایهای شتر. (ناظم الاطباء). ◄ القی بوانیه ؛ یعنی مقیم شد و ثابت گردید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).