بوارد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ بارد، بارده.<BR>۱- شمشیرهای بران.<BR>۲- چیزهای سرد و خنک.<BR>۳- غنیمتهای با رنج.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ رِ) [ ع. ] (اِ.) جِ بارد، بارده. ۱- شمشیرهای بران. ۲- چیزهای سرد و خنک. ۳- غنیمتهای با رنج.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوارد. [ ب َ رِ ] (ع اِ) ج ِ بارد و باردة. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ شمشیرهای بران . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). ♦ مرهفات بوارد ؛ شمشیرهای مرگ دهنده . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ).
بوارد. [ ب َ رِ ] (اِ) ترشی باشد که در برابر شیرینی است . (برهان ). ترشی و حموضت و تیزی . (ناظم الاطباء) : باب چهارم از بخش نخستین از جزو دوم از گفتار سیوم از کتاب سیوم اندر شناختن منفعت و مضرت بوارد کامه ها و آچالها [آچارها] و آنچه بدین ماند و دفعمضرت آن . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). چون از انشاد این قصیده فراغ حاصل آمد مائده نهادند مزین به اصناف مطعوم و بوارد به وی راه گشاده . (تاریخ بیهق ص ١٦١). ◄ طبق و دوری . (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس ).