بو یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بو یافتن . [ ت َ] (مص مرکب ) نصیبی یافتن . بهره ای بردن : منت ایزد را که رنجم چون صبا ضایع نشد عاقبت بویی از آن سیب زنخدان یافتم . صائب (از آنندراج ). و بمعنی دوم نیز ایهام دارد. ◄ سراغ یافتن . (آنندراج ). ◄ مجازاً، اثری پیدا کردن از چیزی . نشانی از کسی یا چیزی یافتن .