بو کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بو کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از کسب کردن بو. (آنندراج ). بوی چیزی را استشمام کردن . بوییدن . (فرهنگ فارسی معین ).بوئیدن . استشمام . (یادداشت بخط مؤلف ) : باغبان ورنه گشوده ست گلستان ترا بو نکرده ست صبا سیب زنخدان ترا. صائب (از آنندراج ). ◄ متعفن شدن . عفونت داشتن . (یادداشت بخط مؤلف ).
مترادف و متضاد واژهدان
استشمام کردن، بو کشیدن، بوییدن بدبو شدن، متعفن شدن له شدن، فاسد شدن
فرهنگ طیفی واژهدان
بو کشیدن، بوییدن، نفس کشیدن کشف کردن بو دادن، اسپند دود کردن، دود دادن