بهل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهل . [ ب َ ] (ع مص ) نفرین کردن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). لعنت کردن : بهله اﷲ بهلاً؛ لعنه . (از اقرب الموارد). بهله اﷲ؛ ای لعنه اﷲ. (منتهی الارب ). لعنت کند او را خدای . (ناظم الاطباء). ◄ گذاشتن کسی را بر مراد خود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). ◄ (اِ) مال اندک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). چیزی اندک . (آنندراج ). ◄ آسان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). چیزی آسان . (از ذیل اقرب الموارد). ◄ نفرین .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به بهلة شود.
بهل . [ ب َ هََ ] (ع مص ) گشاده شدن پستان بند ناقه . ◄ گذاشته شدن بچه ٔ ناقه . (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).