بهشهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهشهر. [ ب ِ ش َ ] (اِخ ) نام قدیم آن اشرف در ٢٥ کیلومتری شمال خاوری ساری و ٧٨ کیلومتری باختر گرگان و ٨ کیلومتری جنوب خلیج میان کاله . این شهر از بناهای دوره ٔ صفویه است و از بناهای آن دوره قصر صفی آباد واقع در دوکیلومتری جنوب باختری شهر روی ارتفاعات مسلط به شهر است در تحولات بیست سال دوره ٔ رضا شاه مورد توجه واقع شد و قصر صفی آباد و بناهای باغشاه تعمیر اساسی گردید خیابانهای جدید احداث گردید. کارخانه ٔ مهم چیت سازی و کارخانه ٔ پنبه پاک کنی و بناهای متعدد دیگر برای کارمندان و کارگران کارخانه و همچنین بنای ایستگاه راه آهن و لوله کشی آب چشمه عمارت در خیابانها و کارخانه و ایستگاه تغییرات زیادی به آن شهرداده و یکی از شهرهای زیبای شمال محسوب می گردد. جمعیت شهر در حدود دوازده هزار تن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٣). از شهرستان ساحلی استان دوم مازندران جنوب شمالی بحر خزر. فعلاً مشتمل بر سه بخش حومه گلوگاه و پانه سر است در اسفندماه ١٣٣٣ هَ . ش . بخش بهشهر از شهرستان ساری مجزا و به شهرستان تبدیل گردید. مرکز شهرستان بهشهر است . (از دایرةالمعارف فارسی ).
بهشهر. [ ب ِ ش َ ] (اِخ ) بخش بهشهردر قسمت خاوری شهرستان ساری واقع شده است و حدود و مشخصات آن بشرح زیر است : از طرف شمال خلیج میانکاله، از خاور بخش بندر گز، از جنوب بخش چهار دانگه از بخش مرکزی ساری . قسمت شمال بخش دشتی است که بخلیج منتهی میشود قسمت جنوبی کوهستانی جنگلی است که بین دشت ودهستان نحکش و شهریاری واقع گردیده است . این بخش ازسه دهستان بشرح زیر تشکیل گردیده است : ١- دهستان پنجهزاره دارای ١٦ آبادی و جمعیت آن ١٦٠٠٠ تن است . ٢- دهستان کلباد دارای ٩ آبادی و جمعیت آن ٥٧٠٠ تن است .٣- دهستان بخکش دارای ٢٠ آبادی و جمعیت آن ٤٥٠٠ تن است . جمع آبادی های آن ٤٥ و کل جمعیت ٢٣٢٠٠ تن است .