بهاء
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- روشنی، درخشندگی.<BR>۲- زیبایی، نیکویی.<BR>۳- زینت، آرایش.<BR>۴- رونق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- روشنی، درخشندگی. ۲- زیبایی، نیکویی. ۳- زینت، آرایش. ۴- رونق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهاء. [ ب َ ] (ع مص ) (از «ب هَ ء») انس گرفتن . ◄ نفهمیدن : ما بهأت ُ له ُ؛ نفهمیدم آنرا. ◄ خالی ساختن خانه را از متاع و معطل ساختن . بهأ البیت ؛ خالی ساخت خانه را از متاع و معطل ساخت . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (ص ) ناقة بهاء ؛ آنکه دوشنده را رام باشد. (منتهی الارب ). ناقه که دوشنده را رام باشد.(آنندراج ). ماده شتری که دوشنده را رام باشد. (ناظم الاطباء). اشتر رام به نزدیک دوختن . (مهذب الاسماء).