فرهنگ لغت

بها کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بها کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قیمت کردن . (فرهنگ فارسی معین ). اثمان . استیام . تساوم . مساومه . (یادداشت بخط مؤلف ) : متاع نیکوی برکار میدید بها میکرد چون بازار میدید. نظامی . برخیز تا طریق تکلف رها کنیم دکان معرفت بدو جو پربها کنیم . سعدی . بوسه ای زآن دهن تنگ بده یا بفروش کاین متاعی است که بخشند و بها نیز کنند. سعدی .

معنی بها کردن | فرهنگ لغت