به هم زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. زَ دَ) (مص م.)۱ - خراب کردن.<BR>۲- باطل کردن.<BR>۳- منحل کردن.<BR>۴- آمیختن.<BR>۵- دوستی را با کسی قطع کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. زَ دَ) (مص م.)۱ - خراب کردن. ۲- باطل کردن. ۳- منحل کردن. ۴- آمیختن. ۵- دوستی را با کسی قطع کردن.
مترادف و متضاد واژهدان
آشفته کردن، پریشان کردن، نامرتب کردن (متضاد: مرتب کردن) مختل کردن زیرورو کردن، مخلوط کردن باطل شدن، لغو شدن خراب شدن، مختل شدن بیسامان شدن، بینظم شدن، نامنظم شدن از بین رفتن، نابود شدن
فرهنگ طیفی واژهدان
بر زدن، ازترتیب درآوردن، بهجای هم گذاشتن، جابجا کردن، تبادل کردن جنباندن، متلاطم کردن منتقل کردن هم زدن، مخلوط (قاطی) کردن، آمیختن تکان دادن، آشفتن تارومار کردن، متفرق کردن