بنک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) = بنه: جای، مکان، جایی که نقد و جنس در آن نهند، بنگاه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) = بنه: جای، مکان، جایی که نقد و جنس در آن نهند، بنگاه.
(بُ نَ)(اِ.)۱ - ردّ پا. ۲- نشان و اثر هر چیز.
(بَ نَ) (اِ.) ۱- نوعی از قماش اطلس که بر آن گلهای زربفت باشد. ۲- گلها و نشانها که بر روی مهوشان از نوشیدن شراب بهم رسد، عرق که بر پیشانی ایشان نشیند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بنک . [ ب َ ن َ ] (اِ مصغر) مصغر بن است که حبةالخضرا و چتلاقوچ باشد و آن بیشتر در کوهها و جنگلها حاصل میگردد. (برهان ) (از فرهنگ فارسی معین ). میوه ٔ معروف . (رشیدی ).مصغر بن است که حبةالخضراء و چتلاقوچ باشد و به قهوه مشهور است . (آنندراج ). مصغر بنه که حبةالخضراء باشد. (ناظم الاطباء). ◄ نوعی از قماش زمین اطلس بود که بر آن گلهای زربفت باشد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (رشیدی ) (از جهانگیری ) (برهان ) : ز جامه خانه ٔ عشق تو اطلسی گردون به نعل و داغ بنک پوش کرده ای ما را. ظهوری (از رشیدی ). ◄ گلها و نشانها را نیز گویند که بر روی مهوشان از خوردن شراب بهم میرسدیا عرق بر پیشانی ایشان نشیند. (برهان ) (آنندراج ). گلی که بر روی مهوشان از آشامیدن شراب بهم رسد. و خویی که بر پیشانی نشیند. (ناظم الاطباء).
بنک . [ ب ُ ن َ ] (اِ مصغر) مصغر بنه است یعنی درخت کوچک . (برهان ) (رشیدی ) (آنندراج ) (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). بنه . بن درخت کوچک . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ نشان و اثر. چنانکه گویند از فلانی یا از فلانه چیز بنک نمانده است ؛ اراده آن باشد که نشان و اثر نمانده است . (برهان ) (از رشیدی ) (آنندراج ) (جهانگیری ). نشان و اثر چیزی : بنک از فلان نماند. (فرهنگ فارسی معین ). نشان و اثر چیزی . (ناظم الاطباء). ◄ نشان و نقش پا. (ناظم الاطباء). نقش پا. نشان پا. رد پا. (فرهنگ فارسی معین ).
بنک . [ ب ُ ن َ ] (اِ) بنه . جای . مکان . ◄ جایی که نقد و جنس در آن نهند. بنگاه . (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
جا، محل، مکان بنگاه اثر، رد، نقش پی، ردپا، نقشپا