بنساله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بُ لِ) (ص مر.) کهن، سالخورده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بُ لِ) (ص مر.) کهن، سالخورده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بنساله . [ ب ُ ل َ / ل ِ ] (ص مرکب ) سالخورده و کهن . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء) : نگشته زین پرند سبز شاخ بید بنساله چنان چون اشک مهجوران نشسته ژاله بر ژاله . رودکی (از آنندراج ).