بندی کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بندی کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اسیر کردن . گرفتار کردن . بازداشتن : نترسد که دورانش بندی کند که با بندیان زورمندی کند. سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بندی کردن . [ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اسیر کردن . گرفتار کردن . بازداشتن : نترسد که دورانش بندی کند که با بندیان زورمندی کند. سعدی .