بنده نواز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بنده نواز. [ ب َ دَ / دِ ن َ ] (نف مرکب ) بنده پرور. (آنندراج ). کسی که بر پست تر از خود مهربانی کند و مهربان نسبت به بندگان . (ناظم الاطباء). کسی که بزیردستان مهربانی کند. آنکه به بندگان عطوفت ورزد. بنده پرور. (فرهنگ فارسی معین ) : شادمان گشت و دو رخساره ٔ چون گل بفروخت زیر لب گفت که احسنت و زه ای بنده نواز. فرخی . گر مرا فرموده بودی خسرو بنده نواز بهتر از دیوان شعرت پاسخی کردم متین . منوچهری . کسی چه دارد غم کش بود خداوندی بسان خسرو محمود شاه بنده نواز. مسعودسعد. چو جام گیرد بدره ده است و بنده نواز چو تیغ گیرد گردافکن است و خصم شکن . سوزنی . ز گرد راه چو عنقا به آشیانه ٔ باز بسوی بنده خرامید شاه بنده نواز. سوزنی . ای بنده نوازی که کف راد تو دارد آز دل خرسند و نه خرسند شکسته . سوزنی . شاه بنواختش بخلعت و ساز جاودان باد شاه بنده نواز. نظامی . کرد شخص دوم دعای دراز در زمین بوس شاه بنده نواز. نظامی . سر امید فرود آر و روی عجز بمال برآستان خداوندگار بنده نواز. سعدی . به سایه ٔ مرحمت این پادشاه بنده نواز را پاینده و مستدام داراد. (جامعالتواریخ رشیدی ). ◄ نامی از نامهای صفات الهی : که مرا دید رازدار خدای حاجب کردگار بنده نواز. ناصرخسرو. منم که دیده به دیدار دوست کردم باز چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز. حافظ.