بند بستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بند بستن . [ ب َ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) توقع و طمع داشتن . (غیاث ) (ناظم الاطباء). طمع بستن و توقع کردن . (آنندراج ). توقعداشتن . طمع داشتن . (فرهنگ فارسی معین ) : ز خود نیست این چاشنی نیشکر را در آن لب همانا که بسته ست بندی . مخلص کاشی (از آنندراج ). خوبان فریب چاک گریبان نمیخورند تا چند بر قبای بتان بند بستن است . سالک قزوینی (ازآنندراج ). ◄ پیوند کردن موی شیشه و چینی و امثال آن، و به این معنی بند کردن و بند زدن هم آمده است . (آنندراج ) : صید دلها روش طبعملایم باشد شیشه ٔ آینه را موم بر اعضا بند است . محمد رفیع (از آنندراج ). ◄ بستن بند تسبیح و امثال آن به تار ابریشم و گلابتون . ◄ گرفتن چیزی به ابرام از کسی . (از آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ مقابل بند گشادن و بمکر و فریب چیزی از کسی گرفتن یا بقرض یا وام . (آنندراج ). بقرض افتادن . به وام گرفتن . بمکر و فریب چیزی از کسی گرفتن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ طناب کشیدن برای آویختن جامه . بستن طناب یا مانند آن از دو سوی بدیواری یا درختی و امثال آن در هوا برای گستردن جامه ٔ تر و جز آن بر آن تا خشک شود. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ سد بستن . (ناظم الاطباء). سد ساختن برای بالا آمدن آب . (یادداشت بخط مؤلف ).