بنام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بنام . [ ب َ ] (ع اِ) همان بنان است که سر انگشت باشد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
بنام . [ ب ِ ] (ص مرکب ) بانام . مشهور. معروف . نامی . نامدار. نامور. نام آورد. (یادداشت مرحوم دهخدا). نامدار. مشهور. معروف . (فرهنگ شعوری ) : سراپرده ٔ شاه ایران تمام بگرد آمده پهلوانی بنام . اسدی . ◄ بافتخار. بمردی . بسربلندی : بگویش که در جنگ مردن بنام مرا بهتر آید ز گفتار خام . فردوسی . همی گفت کامروز مردن بنام به از زنده و رومیان شادکام . فردوسی . ◄ همنام باشد که به ترکی ادآش گویند. (برهان ) (آنندراج ). سمی . (یادداشت مرحوم دهخدا).