بن گوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بن گوش . [ ب ُ ن ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زیر نرمه ٔ گوش باشد. (برهان ) (آنندراج ). ◄ فرایاد. بخاطر. درگوش : هرچه رسول اﷲ (ص ) در حق علی گفته بود بنصوصیت و عصمت او همه ٔ صحابه را در بن گوش و پیش دیده بودی . (کتاب النقض ص ٣٥٠). ♦ از بن گوش ؛ کنایه از اطاعت و انقیاد و صدق وادب باشد. (از برهان ) (از آنندراج ) (از شرفنامه ٔ منیری ). کنایه از اطاعت و انقیاد. (انجمن آرا). کنایه از اطاعت و انقیاد و دقت . (از ناظم الاطباء) : سمن کز خواجگی بر گل زدی دوش غلام آن بناگوش از بن گوش . نظامی . اندر طلبت به جان بکوشم و آن گاه اطاعت از بن گوش . سعدی . ◄ سخن شنیدن . (برهان ) (آنندراج ).