بلکامه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلکامه . [ ب ُ م َ / م ِ ] (ص مرکب، اِ مرکب ) (از: بل + کامه ) پرآرزو و بسیارکام .(برهان ). بسیارکام . (آنندراج ). آرزومند و مشتاق و دلگرم . (ناظم الاطباء). و رجوع به بُل شود : در پیش خود آن نامه چو بلکامه نهم پروین ز سرشک دیده جامه بر نهم . رودکی .