بلوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ وا) [ ع. ] (اِمص.)<BR>۱- آزمایش، آزمون.<BR>۲- سختی، گرفتاری.<BR>۳- شورش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ وا) [ ع. ] (اِمص.) ۱- آزمایش، آزمون. ۲- سختی، گرفتاری. ۳- شورش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلوی . [ ب َ ل َ ] (اِخ ) لقب عبدالرحمان بن عدیس بن عمرو، صحابی است . رجوع به عبدالرحمان (ابن عدیس ...) شود.
بلوی . [ ب َ ل َ ] (اِخ ) لقب زهیربن قیس، از امیران و فرماندهان شجاع صدر اسلام است . و گویند او از صحابیان بود. در فتح مصلا حضور داشت و بسال ٦٩ هَ . ق . حاکم برقة شد. بلوی بسال ٧٦ هَ . ق . در جنگ با رومیان بقتل رسید. (از الاعلام زرکلی ج ٣ ص ٨٧) بنقل از ابن الاثیر و النجوم الزاهرة و البیان المغرب .
بلوی . [ ] (اِخ ) شهری از سند است از آن سوی رود مهران . جائی با نعمت بسیار و منبر در آنجا هست و جهازهای هندوستان بدین جا افتد. (حدود العالم ).