بلوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ فر. ] (اِ.)<BR>۱- چند کشور متحد که دارای مرام و روش سیاسی یکسان باشند.<BR>۲- قطعة زمین.<BR>۳- قطعهای از مصالح ساختمانی.<BR>۴- ظرفی که در آن شراب خورند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بُ لُ) (اِ.) ۱- ناحیهای شامل چند قریه و ده. ۲- جماعت، دسته.
(~.) [ فر. ] (اِ.) ۱- چند کشور متحد که دارای مرام و روش سیاسی یکسان باشند. ۲- قطعه زمین. ۳- قطعهای از مصالح ساختمانی. ۴- ظرفی که در آن شراب خورند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلوک . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان سبزواران، بخش مرکزی شهرستان جیرفت . سکنه ٔ آن ١٤٨تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات و خرما. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
بلوک . [ ب ُ ] (اِ) پشکل شتر. (برهان ). البعر؛ شتر بلوک انداختن . (تاج المصادر بیهقی ). اللقع؛ انداختن شتربلوک و جز آن . ◄ نشانه ٔ تیر. (اوبهی ).
بلوک . [ بْلُک ْ / ب ِ لُک ْ ] (فرانسوی، اِ) مُلک کشورهایی که متحد شوند و دارای مرام و روش سیاسی خاصی باشند، بلوک شرق، بلوک غرب . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ جمعیت ها و دسته های هم عقیده و دارای روش واحد. (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
قسمت، منطقه، ناحیه قطعه دهستان جماعت، دسته، گروه قطعات سنگ یا سیمان، تابوک ردیفساختمانهای موازی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی