بلوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلوس . [ ب َ ] (اِ) فریب و خدعه . (برهان ). به چرب زبانی کسی را فریفتن . (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ فروتنی . (برهان ). فروتنی کردن . (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ (ص ) شخصی که به چرب زبانی و فریبندگی مردم را از راه بیرون برد. (برهان ). فریبنده که به چرب سخنی مردم را از راه برد. (اوبهی ). اما ظاهراً کلمه در این معانی صفت مرکب (ب + لوس ) باشد. رجوع به لوس شود.
بلوس . [ ب َ ] (ع اِ) طعام اندک . (منتهی الارب ): ما ذقت علوسا و لا بلوسا؛ چیزی نچشیدم . (از اقرب الموارد).
بلوس . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از دهستان مشکین باختری، بخش مرکزی شهرستان مشکین شهر. سکنه ٔ آن ١٦٣ تن .آب آن از رودخانه ٔ محلی موسوم به آب سیلاب و محصول آن غلات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).