بلوا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلوا. [ ب ُل ْ ] (اِ) در لهجه ٔ خراسانیان امروز، بالوایه ٔ قدما است یعنی پرستو. (یادداشت مرحوم دهخدا).
بلوا. [ ب َل ْ ] (از ع، اِ) بلوی . زحمت . (غیاث اللغات ). مشقت : نزد عاشق درد و غم حلوا بود لیک حلوا بر خسان بلوا بود. مولوی . ◄ شورش . غوغا. هنگامه . ازدحام . ◄ عدم انقیاد. سرکشی . (ناظم الاطباء). و رجوع به بلوی شود.