بلهوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بُ هَ وَ) [ ع. ] (ص.)پرهوس، هوسکار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بُ هَ وَ) [ ع. ] (ص.)پرهوس، هوسکار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلهوس . [ ب ُ هََ وَ ] (ص مرکب ) صاحب هوسهای گوناگون . دارای هوس های نو در زمانهای مختلف . متلون . دمدمی . (یادداشت مرحوم دهخدا).بوالهوس . و رجوع به بُل و بوالهوس شود : بلهوسی بر سر راهی رسید جلوه کنان چارده ماهی بدید. جامی . بر چو سیم از آن چاک پیرهن منما مبادا بلهوسی آرزوی خام کند. صائب .
مترادف و متضاد واژهدان
هوسباز، بوالهوس شهوتپرست، هوسران، هویپرست
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی