بلهمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلهمی . [ ب َ هَُ ] (ص نسبی ) منسوب به بلهم . بل هم . مأخوذ از آیه ٔ شریفه ٔ «اولئک کالانعام بل هم اضل » (قرآن ١٧٩/٧). رجوع به بلهم شود : اِنعام حق شناس که عامی نه ای بفضل دوری ز رسم و عادت اَنعام بلهمی . سوزنی .