بلنسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلنسی . [ ب َ ل َ سی ی ] (ص نسبی ) منسوب به بلنسیة، که شهری است در مشرق اندلس از بلاد مغرب . (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
بلنسی . [ ب َ ل َ سی ی ] (اِخ ) سعدالخیربن محمدبن سهل بن سعد انصاری بلنسی، مکنی به ابوالحسن . فقیه و محدث قرن پنجم وششم هَ . ق . وی مسافرتهای بسیاری کرد و تا چین هم رسید بدین جهت لقب صینی هم به او داده اند. سرانجام دربغداد سکنی گزید و بسال ٥٤١ هَ . ق . در آنجا درگذشت . (از معجم البلدان ) (از اللباب فی تهذیب الانساب ).
بلنسی . [ ب َ ل َ ] (اِخ ) عبداﷲبن عبدالرحمان بن معاویةبن هشام اموی . از امیران اندلس در قرن دوم هجری . رجوع به عبداﷲ (ابن عبدالرحمان ...) در ردیف خود شود.