بلعیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.)<BR>۱- در حلق فرو بردن.<BR>۲- خوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م.) ۱- در حلق فرو بردن. ۲- خوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلعیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) مصدر منحوت فارسی از بلع عربی . فروبردن . فرودادن . در حلق فروکردن . اوباردن . اوباریدن . تو دادن .فروبردن بی جویدن . قورت دادن . و رجوع به بلع شود. ♦ بلعیدن خواستن زنی را ؛ کنایه از نهایت اشتیاق بدو داشتن . (فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
بلع کردن، خوردن، قورت دادن، لقمه فرو بردن (متضاد: استفراغ کردن، قی کردن)
واژگان فارسی سره واژهدان
فرودادن، فروبردن، فرو بردن، خوردن، اوباریدن