بلعمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلعمی . [ ب َ ع َ ] (اِخ )لقب ابوالفضل محمدبن عبداﷲ، وزیر سامانیان است . وی ممدوح رودکی شاعر نیز بوده است . رجوع به ابوالفضل درردیف خود و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی ج ٧ ص ١٣٩. الانساب سمعانی ص ٩٠. ابن الاثیر ج ٨ ص ١٢٢. معجم البلدان ذیل ماده ٔ بلعم . اللباب ج ١ ص ١٤١. شذرات الذهب . کشف الظنون . احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی ص ٥٠٤. مقدمه ٔ تاریخ بلعمی چ وزارت فرهنگ : یک صف میران و بلعمی بنشسته یک صف حران و پیر صالح دهقان . رودکی . صدیک از آنکه تو به کمین شاعری دهی از بلعمی به عمری نگرفت رودکی . سوزنی قیمت عیار را هم فام کرد از دیگری بلعمی عیاروار از رودکی بفکند فام . سوزنی .
بلعمی . [ ب َ ع َ ] (اِخ ) لقب ابوعلی محمدبن محمدبن عبداﷲ تمیمی بلعمی، پسر ابوالفضل محمدبن عبداﷲ بلعمی و وزیر منصوربن نوح سامانی است . وی چندی وزیر عبدالملک بن نوح نیز بود. و خواندمیر در دستورالوزرای خود گوید: بعد از عزل دامغانی روزی چند [ ابوعلی بلعمی ] بر مسند وزارت نشست و بنا برآنکه اختلال احوال آن مملکت زیاده از آن بودکه او تدارک تواند نمود، امیر نوح، عبداﷲ عزیز را از خوارزم بازطلبید و ثانیاً به تکفل آن شغل مأمور گردانید. ابوعلی به امر منصوربن نوح به ترجمه و تألیف تاریخ بلعمی (از تاریخ طبری عربی ) مبادرت کرد، و پاره ای از مؤلفین گفته اند که دقیقی شاهنامه را به فرمان ابوعلی محمدبن بلعمی کرد. (یادداشت مرحوم دهخدا). وفات ابوعلی را سنه ٔ ٣٨٣ هَ . ق . ذکر کرده اند. (ازدستورالوزراء ص ١١٣ و ١١٤) (از تعلیقات چهارمقاله ص ٢٣) (از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به مقدمه ٔ تاریخ بلعمی چ وزارت فرهنگ به قلم محمد پروین گنابادی ج ١ و مقدمه ٔ برگزیده ٔ بلعمی به قلم محمدجواد مشکور شود.