بلعم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ عَ) [ ع. بلعوم ] (ص.) مرد بسیار خوار، کسی که غذا را به تندی بلعد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ عَ) [ ع. بلعوم ] (ص.) مرد بسیار خوار، کسی که غذا را به تندی بلعد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلعم . [ ب َ ع َ ] (ع ص ) مرد بسیارخوار سخت فروبرنده . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از تاج ). کسی که غذا را بتندی بلعد. (فرهنگ فارسی معین ).
بلعم . [ ب ُ ع ُ ] (ع اِ) راهگذر طعام در حلق . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بلعوم . مری . مبلع. ج، بَلاعم . (اقرب الموارد).
بلعم . [ ب َ ع َ ] (اِخ ) شهری است نواحی روم . (از معجم البلدان ) (مراصد) (منتهی الارب ). شهری است به آسیةالصغری و ابوالفضل محمد بلعمی از آنجاست . (از یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به ابوالفضل بلعمی و بلعمان شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بسیارخوار، پرخوار، پرخور تندخوار، تندخور