بلط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلط. [ ب َ ] (ع مص ) بلاط گستردن خانه را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سنگ فرش کردن خانه را. (از ناظم الاطباء).
بلط. [ ب َ ] (ع اِ) آلت خراطان . (منتهی الارب ). مِخراط. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
بلط. [ب َ ل َ ] (اِخ ) «بلد» که شهری بوده است در بالای موصل . (از معجم البلدان ) (از مراصد). رجوع به بلد شود.