بلدیه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلدیه . [ ب َ ل َ دی ی َ / ی ِ ] (ص نسبی ) بلدیة. تأنیث بلدی . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ امور بلدیه . ◄ (اِ) مؤسسه ای در هر شهر که به کار نظافت و خوبی آب و نان و چراغ و سوخت و خواربار وصحت نظر دارد. (یادداشت مرحوم دهخدا). شهرداری . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شهرداری شود.
بلدیه . [ ب َ ل َ دی ی َ ] (اِخ ) دهی از دهستان باوی، بخش مرکزی شهرستان اهواز. سکنه ٔ آن ١٠٠ تن . آب آن از چاه و محصول آن غلات است . ساکنان این ده از طایفه ٔ حوشیه هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).