بلده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلده . [ ب َ دَ / دِ ] (از ع، اِ) بلده . ناحیه . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ شهر. (فرهنگ فارسی معین ) : عامل بلده ٔ قم در سنه ٔ خمسین و ثلاثمائة (٣٥٠ هَ . ق .) آن را فراخ و بزرگ گردانید. (تاریخ قم ص ٢١٤). ◄ لقب همدان، کرمانشاهان، کاشان، فومن، شوشتر، دزفول، تویسرکان . گویند بلده ٔ همدان و غیره . (از یادداشت مرحوم دهخدا).
بلده . [ ب َ دَ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای ییلاقی بخش نور شهرستان آمل . این دهستان در حومه ٔ قصبه ٔ بلده مرکز تابستانی بخش نور در طول دره ٔ اوزه رود واقع است و از هفت آبادی تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ٣١٠٠ تن است . مرکز دهستان همان مرکز بخش است و قرای مهم دهستان عبارتست از: چل، مزید، پل . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).
بلده . [ ب َ دَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز ییلاقی بخش نور از شهرستان آمل . این قصبه در ٦٠ کیلومتری جنوب باختری آمل در ارتفاع ١٩٥٢ متر از سطح دریا واقع است . آب آن ازرودخانه ٔ اوزرود و یالرود و کمررود و محصول عمده ٔ آن غلات، لبنیات، باقلا، سیب زمینی و میوه های مختلف است .زمستان در حدود یکهزار تن و تابستان بیش از دوهزار تن سکنه دارد. از آثار قدیم قلعه ٔ خرابه ای در شمال آبادی دیده میشود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٣).