بلخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) (اِ.) کدویی که در آن شراب کنند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) (اِ.) کدویی که در آن شراب کنند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلخ . [ ب ِ ] (ع ص ) مرد متکبر و بزرگ منش . (منتهی الارب ). متکبر در نفس خود. (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). بَلیخ . و رجوع به بَلخ شود.
بلخ . [ ب ُ / ب ُ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ بَلیخ که نهریست در جزیره . (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد، از تاج ). رجوع به بَلیخ شود.
بلخ . [ ب َ ل َ ] (ع مص ) تکبر کردن . (از اقرب الموارد). تکبر کردن بزرگ منشی نمودن . (از ناظم الاطباء). ◄ (اِمص ) بزرگ منشی . (منتهی الارب ).