بلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ لِ) (ق.) آری، بلی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ لِ) (ق.) آری، بلی.
(بُ لْ) [ ع. ] (اِ.) ابله، کم خردان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلة. [ ب ُل ْ ل َ ] (ع اِ) تری گیاه تر. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). ◄ بقیه ٔ علف . (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). ◄ تازگی . جوانی . (منتهی الارب ). ◄ رطوبت و تری : اِسقه علی بلته ؛ بر ابتلال و غمناکی آن . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). ◄ بقیه ٔ مودت . ج، بِلال . و به معنی اخیرده صورت آمده است : بَلَلة. بِلول و بُلول . بُلّة. بَلالة یا بُلالة. بَلَلاة یا بُلَلاة. (منتهی الارب ): طویت فلانا علی بلالته و بلته و بللته ؛ تحمل او را کردم با وجود عیب و بدیی که در وی بود، یا با او مدارا کردم در حالی که بقیه ای از دوستی در وی بود، و اصل آن اینست که مشک آب در حال تری و نمناکی پیچیده میشود و باعث گندگی و عفونت آن می گردد. (از اقرب الموارد).
بلة. [ ب ُل َ ] (ع اِ) پشتاره ٔ کلان از هیزم . (منتهی الارب ). بسته ٔ هیزم . ◄ دسته ٔ سبزی . (ناظم الاطباء).
بلة. [ ب ِل ْ ل َ ] (ع اِ) تری و نمناکی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تری . (دهار). ◄ خیر، ضد بدی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ چرب زبانی . فصاحت . (منتهی الارب ). و گویند قرار گرفتن زبان است بر مخارج حروف، گویند ما أحسن بلته، هرگاه سخن آور و فصیح باشد و یا مخارج حروف را صحیح ادا کند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ شهد درخت سمر. (منتهی الارب ). سمر، و یا عسل آن . (از ذیل اقرب الموارد). بَلّة. و رجوع به بلة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
آره، آری، بلی، نعم، ها (متضاد: خیر، نه)