بلبل گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلبل گشتن . [ ب ُ ب ُ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) بلبل شدن . عاشق شدن . (از آنندراج ) : در فکر که غنچه گشته ای باز گل گرد که بلبل تو گردم . خان خالص (از آنندراج ). و رجوع به بلبل شدن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلبل گشتن . [ ب ُ ب ُ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) بلبل شدن . عاشق شدن . (از آنندراج ) : در فکر که غنچه گشته ای باز گل گرد که بلبل تو گردم . خان خالص (از آنندراج ). و رجوع به بلبل شدن شود.