بلبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلبان . [ ب َ ل َ ] (اِ) نام سازی که به اشتراک لب و دست می نوازند و بهمین سبب آن را به هندی منه چنگ گویند. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). قسمی ساز که با لبها آن را نوازند. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بالابان شود : آزاده شودجان من بیدل ازین غم هرگه بلبان را به لبانت برسانی . سیفی . ◄ برخی آنرا به معنی انغوزه دانند. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ).
بلبان .[ ] (اِخ ) ابن محمد المنصور، از شاهان ارمینیه درقرن هفتم هَ . ق . رجوع به عزالدین (بلبان ...) شود.