بلاپرورد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلاپرورد. [ ب َ پ َ وَ] (ن مف مرکب ) بلاپرورده . پرورش یافته برای تحمل بلا. پرورده ٔ بلا : خاقانی اینک مرد تو مرغ بلاپرورد تو ای گوشه ٔ دل خورد تو ناخوانده مهمان تا کجا. خاقانی . دل که جویی هم بلاپرورد جانان جوی از آنک عافیت در عشق جانان برنتابد هر دلی . خاقانی .