بقلنقار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بقلنقار. [ ب ِ ل َ ] (ترکی، اِ) بغلنقاز. بَقْلَنْقاز پرنده ای کبودرنگ و ابلق، پاهایش دراز و منقارش پهن و گوشتش حلال و مأکول . (از ناظم الاطباء) (از سروری ). جانوری است بزرگ . (شرفنامه ٔ منیری ). میرزا ابراهیم گوید که این لفظ ترکی است . (سروری ). ◄ نام گوشه ای است از چهل و هشت گوشه ٔ نغمات . (سروری ). رجوع به بغلنقاز شود.