بغو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بغو. [ ب َغ ْوْ ] (ع مص ) بتأمل نگریستن چیزی را یا کسی را. (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از منتهی الارب ). نگریستن بچیزی که چگونه است . (از اقرب الموارد). ◄ بغو بر کسی ؛ جنایت کردن بر وی . (از اقرب الموارد). جرم و جنایت کردن . (از مؤید الفضلاء).
بغو. [ ب َغ ْوْ ] (ع اِ) شکوفه ٔ عُرْفُط و سَلَم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
بغو. [ ب َ ] (ع مص ) زن زناکار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).