بغلک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بغلک . [ ب َ غ َ ل َ ] (اِ) گرهی باشد که در زیر بغل مردم بهم رسد و دیر پخته شود و آنرا عروسک نیز گویند. (برهان ) (از غیاث ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (انجمن آرا) (از جهانگیری ). گرهی که زیر بغل بهم رسد و بمرور پخته شود و چرک کند. (رشیدی ). آماسی که در زیر بغل پیدا شود و چرک کند. (سروری ). پشک یا دمل زیر بغل . (فرهنگ نظام ). ◄ تریز جامه . (ناظم الاطباء). ♦ بغلک زدن ؛ کنایه از شماتت کردن باشد. (برهان ) (مؤید الفضلاء) (رشیدی ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). شماتت کردن . (ناظم الاطباء) : شاهد مهرگان گشاده کمر بغلک میزند بفروردین . ملک قمی (از آنندراج ) (از فرهنگ نظام ). ◄ مسخره کردن . (ناظم الاطباء). و رجوع به بغل زدن شود.