بغش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بغش . [ب َ ] (ع اِ) باران نرم که روان نگردد، اوله الطل ثم الرد ثم البغش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). بغشة. (منتهی الارب ). رجوع به همین کلمه شود.
بغش . [ ب َ ] (ع مص ) باران نرم و ضعیف باریدن . (منتهی الارب ). اندک باریدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ الصبی یبغش الیه ؛ یعنی می زارد به او و آماده ٔ گریستن است . (منتهی الارب ). ◄ پیدا آمدن گرد هوا در روزن از آفتاب، یقال : یبغش الهباء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).