بغر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بغر. [ ب َ غ ِ ] (ترکی، اِ) ظاهراً باغر ترکی است بمعنی جگر. (شرفنامه ٔ منیری ).
بغر. [ ب َ / ب َ غ َ ] (ع اِ) دفعه ای سخت از باران . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). باران سخت ناگهانی . (ناظم الاطباء).
بغر. [ ب َ غ َ ] (ع اِ) تشنگی که از آب نرودیا بیماری تشنگی که شتر در آن بمیرد: عیر رجل من قریش فقیل له مات ابوک بشماً و ماتت امک بغراً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). علتی است که شتر را پیدا شود چندانکه آب خورد سیر نشود. (مؤید الفضلاء).تشنگی که سیر نشود از آب . (مهذب الاسماء). ◄ آب ناگوارد که از خوردن آن ستور به بیماری بغر مبتلا گردد. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). آب بد که تشنگی افزاید چرنده ها را. ◄ پراکنده شدن در هر جانب : تفرقوا شغر بغر . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).