بطل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ طَ) [ ع. ] (ص.) پهلوان، دلیر، دلاور. ج. ابطال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ طَ) [ ع. ] (ص.) پهلوان، دلیر، دلاور. ج. ابطال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بطل . [ ب ُ ] (ع مص ) ناچیز و فاسد گشتن چیزی . (ناظم الاطباء). بُطول بطلان . (ناظم الاطباء) (ازآنندراج ). ناچیز شدن . (منتهی الارب ). ناچیز و ضایع شدن . (فرهنگ نظام ) (آنندراج ). ◄ باطل شدن .(زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ساقط شدن حکم چیزی و ضایع گشتن آن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ برایگان رفتن خون کسی : ذهب دمه بطلا. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ قطع کردن : بطل یحکی ؛ بس کردن سخن . (دزی ج ١ ص ٩٥).
بطل . [ ب ُ ] (ع ص ) باطل و کذب . (از اقرب الموارد).
بطل . [ ب َ طَ ] (ع ص ) مرد دلاور. ج، ابطال . (منتهی الارب ). شجاع و دلیر و دلاور. ج، ابطال . (ناظم الاطباء). دلیر. (آنندراج ) (مؤید الفضلاء). دلیر. ج، بطال و ابطال . (مهذب الاسماء). شجاع و دلیر. (غیاث ). مرد. پهلوان . یل . قهرمان : هرکس بطلی بتیغ میکشت او خویشتن از دریغ میکشت . نظامی . با فوجی بطل از روی بطر، بطرّ و تثقیف رماح و سن اسنه و ارهاف مرهفات پرداخته ... (دره ٔ نادره چ ١٣٤١ هَ . ش . انجمن آثار ملی ص ٣٣٩). چون خدنگ آتشبار کماة بطل از درع و مغفر درگذشت ... (همان کتاب ص ٥٤٨).
مترادف و متضاد واژهدان
بهادر، دلاور، دلیر، شجاع پهلوان، گرد، یل جنگاور، سلحشور