بطرس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بطرس . [ ب ُ رُ ] (اِخ ) کَرامَه (معلم ) (١٧٧٤-١٨٥١م .). بطرس بن ابراهیم کرامه از اعیان حمص بود. وی مدتی در عکا و دیر زمانی در لبنان بسر برد. شعر میگفت و بزبان ترکی نیز آشنا بود در لبنان در نزد امیر بشیر شهابی تقرب داشت و امور دبیری وی را برعهده گرفت تا آنگاه که امیر بشیر بسال ١٧٤٠م . نخست بجزیره ٔ مالت و سپس به قسطنطنیه تبعید شد و وی نیز با او رفت و در آنجا نیز در نزد وی احترام داشت . بطرس شاعری فصیح و بزرگ قدر بود. او راست : ١- الدراری السبع، که درباره ٔ موشحات اندلسی ودیگر موشحات است . چ بیروت ١٨٦٤ و ١٨٧٦م . ٢- دیوان شعر (بطرس کرامه ) موسوم به سجع الحمامه، دارای هفت هزار بیت شعر است که غالباً در مدح امیر بشیر شهابی و وصف اعمال او و مدح دیگر امرای معاصر است، چ مطبعه ٔ ادبیه بیروت ١٨٩٨م . (از معجم المطبوعات ستون ١٥٥٠ ذیل کرامة بطرس ). و رجوع به اعلام زرکلی ج ١ ص ١٤٩ شود.
بطرس . [ ب ُ رُ ] (اِخ ) عزیز (الخوری ). نایب بطریرک کلدان در حلب بود. او راست : تقویم مخصوص کنیسه ٔ کلدانی نسطوری با ترجمه ٔ فرانسوی چ ١٩٠٩م .چاپخانه ٔ یسوعیین . (از معجم المطبوعات ستون ٥٦٨).
بطرس . [ ب ُ رُ ] (اِخ ) حنا. خوجه ٔ مدارس دولتی در مصر ونویسنده ٔ روزنامه ٔ الراوی . او راست : نظام التعلیم مطبعه ٔ الهلال ١٨٩٦م . (از معجم المطبوعات ستون ٥٦٨).