بطالت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. بطالة ]<BR>۱- (مص ل.) دلیر شدن.<BR>۲- (اِمص.) شجاعت، درگیری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع. بطاله ] ۱- (مص ل.) دلیر شدن. ۲- (اِمص.) شجاعت، درگیری.
(بَ لَ) [ ع. بطاله ] ۱- (مص ل.) بیکاره بودن. ۲- (اِمص.) بیهوده گویی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بطالت . [ ب َ ل َ ] (ع اِ مص ) شجاعت و دلیری . (ناظم الاطباء). دلیری . (غیاث ) (فرهنگ نظام ). مردانگی : خان مزبور از راه بِطالت اظهار بَطالَت نمود. (دره ٔ نادره چ ١٣٤١ هَ . ش . انجمن آثار ملی ص ٤٠٠).
بطالت . [ ب َ/ ب ِ ل َ ] (ع اِمص ) بیکاری و کاهلی و معطلی . (ناظم الاطباء). بیکار و معطل بودن . (غیاث ). بیکاری و هزل . (فرهنگ نظام ) : جز یاد دوست هرچه کنی عمر ضایع است جز سرّ عشق هرچه بگویی بطالت است . سعدی (غزلیات ). بهرزه بی می و معشوق عمر میگذرد بطالتم بس، از امروز کار خواهم کرد. حافظ. خان مزبور از راه بِطالَت اظهار بَطالَت نموده ... (دره ٔ نادره چ ١٣٤١ هَ . ش . انجمن آثار ملی ص ٤٠٠). و رجوع به مرآت الخیال ص ٣٣٢ شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیکارگی، بیکاری، تنبلی، تنپروری، کاهلی (متضاد: کارایی، فعالیت) اهمال، لاقیدی بیهودهسرایی، بیهودهگویی، یاوهگویی هزل
واژگان فارسی سره واژهدان
تن پروری، تن آسایی، بیهودگی، بیکاری